السلام علی المهدی الامم (علیه السلام)
ادعیه و زیارات مهدوی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نگارنده : علی ربانی

چکیده:

بررسی معنایی و دلالتی واژه "خائف" که در ادعیه به امام نسبت داده شده است، هدف این مقاله است تا پاسخی در جواب کسانی باشد که برداشت نامناسبی از این واژه دارند. علاوه بر آن، معنای "خوف قتل" که از علل غیبت امام در روایات بیان شده است، واضح می­شود.

مقدمه:

برگرداندن معنای یک واژه از یک زبان به زبان دیگر نیازمند تسلط کامل بر هر دو زبان است گاهی ترجمه با کلمات مشابه هم صورت می­پذیرد اما به معنای صحیح­تر با تلقی مخاطب از این واژه توجه نمی­شود. ترجمه نامناسب یک کلمه می­تواند معنایی با یک بار منفی در ذهن القاء کند که آن بار منفی همراه کلمه نباشد.

بررسی استعمالات یک واژه در قرآن و روایات و ادعیه به همراه بررسی کلماتی که با واژه مورد نظر قرین و همراه شده است به ما در درک معنا کمک خواهد کرد و این همان روشی است که اهل لغت در لغت شناسی از آن بهره می­گیرند.

واژگان خوف ، خشیت ، رعب ، حذر ، وجله، از جمله کلماتی هستند که به ظاهر معنای مترادف با یکدیگر دارند اما تفاوتهای معنایی آنها و کشف مراد متکلم از آنها نیازمند بررسی قرینه هایی است که در عبارت وجود دارد. ترس ، وحشت، احساس خطر، نگرانی، اضطراب و دیگر واژگان در این خانواده با هم تفاوتهایی و یک معنای مشترک می­توانند داشته باشند اما باید دید کدام معنا مناسب برای ترجمه است.

برداشتهای ناصحیح

 برخی واژه خائف را ترسو معنا می­کنند و خوف قتل را معادل ترس از کشته شدن می­گیرند در حالی که اگر غیبت امام عصر از ترس جانش باشد، پس فاقد شجاعت بوده و چون این ترس همواره خواهد بود هیچ گاه نیز نباید ظهور کند. به علاوه چگونه ایشان از سوی خدا یاری می‌شود در حالی‌که می‌ترسد و چنین فردی که قادر به دفاع از خویش نیست چگونه می‌خواهد مدافع حقوق دیگران باشد؟

نسبت دادن این واژه به حضرت در ادعیه، زیارات و روایات

در دعای بعد از زیارت آل یاسین اینگونه عرضه می­داریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ حُجَّتِكَ فِي أَرْضِكَ وَ خَلِيفَتِكَ فِي بِلَادِكَ وَ الدَّاعِي إِلَى سَبِيلِكَ وَ الْقَائِمِ بِقِسْطِكَ وَ الثَّائِرِ بِأَمْرِكَ وَلِيِّ الْمُؤْمِنِينَ وَ بَوَارِ الْكَافِرِينَ وَ مُجَلِّي الظُلْمَةِ وَ مُنِيرِ الْحَقِّ وَ النَّاطِقِ بِالْحِكْمَةِ وَ الصِّدْقِ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ فِي أَرْضِكَ الْمُرْتَقِبِ‏ الْخَائِفِ وَ الْوَلِيِّ النَّاصِحِ سَفِينَةِ النَّجَاةِ وَ عَلَمِ الْهُدَى وَ نُورِ أَبْصَارِ الْوَرَى وَ خَيْرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَ ارْتَدَى وَ مُجَلِّي الْغَمَاءِ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»[1]

در زیارت روز جمعه اینگونه امام را مورد خطاب قرار می­دهیم:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ الَّذِي يَهْتَدِي بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ النَّجَاةِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ»[2]

همچنین در زیارت دیگری که قبل از ورود به سرداب مقدس وارد شده است اینگونه با خدا نجوا می­کنیم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَظْهِرْ كَلِمَتَكَ التَّامَّةَ، وَ مُغَيَّبَكَ فِي أَرْضِكَ، الْخَائِفَ الْمُتَرَقِّبَ، اللَّهُمَّ انْصُرْهُ نَصْراً عَزِيزاً وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً يَسِيراً»[3]

در این زیارات خائف با کلمات مرتقب و مهذّب قرین شده است. مرتقِب و مترقِّب به معنای اسم فاعل اگر گرفته شود بدین معنا است که خود حضرت در حالت انتظار به سر می­برند تا برای ظهور از ناحیه پروردگار اذن داده شود. و اگر به معنای اسم مفعول باشد یعنی به فتح قاف تلفظ شود، بدین معنی است که خود حضرتش مورد انتظار است.

در مورد حضرت موسی نیز این تعبیر در قرآن آمده است وآن آيه­ی شريفه‏­ی« فَخَرَجَ‏ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ‏»[4] است، كه «حضرت موسى با حالت خوف از ميان قوم بيرون رفت و سالها انتظار مي­كشيد، تا خدا اراده كند و او را براى نجات بنى اسرائيل از چنگال فرعونيان، بازگرداند»[5]

در اینکه مورد انتظار حضرت موسی چه چیزی بوده است اختلاف است. برخی از مفسرین می­گویند: «یترقب لحوق الطالب»[6]یعنی مترصد بود مبادا کسانی که در پی انتقام بودند به او برسند. در تفسیر قمی نیز اینگونه آمده است: «كَمَا حَكَى اللَّهُ‏ خائِفاً يَتَرَقَّبُ‏ قَالَ يَلْتَفِتُ عَنْ يَمْنَةٍ وَ يَسْرَةٍ وَ يَقُولُ‏ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِين‏»[7] یعنی مواظب چپ و راستش بود. در تفسیر صافی در ذیل آیه­ی هجدهم سوره مبارکه قصص« فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ» که شرح حال قبل از خروج حضرت موسی7 است، آمده:‏ « يترصد الاستفادة» یعنی در کمین استفاده از فرصت بود.

سيد الشهداء7 در هنگام خروج از مدينه آيه شريفه‏ فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‏ را قرائت كردند، و در روز سوم شعبان وارد مكه شدند.[8] جابر جعفی هم از امام باقر7 در ضمن حوادث زمان ظهور نقل می­کند که: «و يخرج المهدي منها على سنة موسى‏ خائِفاً يَتَرَقَّبُ حتى يقدم مكة » یعنی حضرت مهدی همانند حضرت موسی با حالت "خائفا یترقب" خارج می­شود تا وارد مکه می­شود.

فراز های قبل و بعد در زیارات گویای  اثبات صفات مثبت برای امام­اند پس نتیجه می­شود که ترجمه­ی خائف به معنای ترسیدن و ترسو که بار معنایی منفی دارد، غلط است علاوه بر آن از معنایی که از واژه­ی مرتقب بدست می­آید نتیجه می­شود که در حالت انتظار به سر بردن حضرت با ترس قابل جمع نیست یعنی کسی که می­خواهد مجری این چنین حرکت عظیمی که غلبه نهایی حق بر باطل نام گرفته است باشد، ترس در وجود او معنی ندارد.

استعمالات دیگرِ خائف، در دعاها

در اکثر دعاها این واژه به معنای خوف از خدا است و یک صفت مورد مدح به حساب می­آید و به ما می­آموزد که باید در پی تحصیل این صفت نفسانی در وجود خویش باشیم. برخی از این دعاها عبارتند از:

     1)            أَدْعُوكَ دُعَاءَ الْخَاضِعِ الذَّلِيلِ الْخَاشِعِ الْخَائِفِ‏ الْمُشْفِقِ الْبَائِسِ الْمُهِينِ الْحَقِير

     2)            فَقُلِ اللَّهُمَّ إِنِّي إِلَيْكَ فَقِيرٌ وَ مِنْ عَذَابِكَ خَائِفٌ‏ مُسْتَجِير

     3)            السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خَائِفَ‏ اللَّهِ فِي سَرِيرَتِه‏ ( زیارت دیگری برای امیر المومنین)

     4)            الْمُشْفِقِ مِنْ عَذَابِكَ، الْخَائِفِ‏ مِنْ عُقُوبَتِكَ، أَنْ تَغْفِرَ لِي، وَ تَغَمَّدَنِي، وَ تَحَنَّنَ عَلَيَّ بِرَحْمَتِك‏

     5)            يا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ، يا عِصْمَةَ الْخائِفِ‏ الْمُسْتَجِيرِ، يا مَنْ لا شَرِيكَ لَهُ وَ لا وَزِير

خوف ازخدا به معنای ترس از خدا نیست همچنانکه راغب اصفهانی می­گوید: «مراد از (خوف از خدا) نه آن چيزى است كه از ترس و بيم در خاطر انسان مى‏گذرد، مثل شعور و فهم ترسيدن از شير، بلكه مراد خود دارى از گناهان و برگزيدن طاعات خداست، لذا گفته شده- تَخْوِيف‏- از سوى خداى تعالى تشويق به پروا داشتن و دور شدن از گناهان است و كسيكه گناهان را ترك نكرده خائف‏ نيست.»[9]

صاحب قاموس القرآن نیز می­گوید: « خوف يكى از صفات نيك است و انسان را از بدبختى‏هاى دنيا و آخرت نجات ميدهد مثل خوف از خدا، خوف از عذاب آخرت، خوف از ذلّت دنيا و آخرت و غيره، در قرآن كريم در اينگونه موارد بكار رفته است و از صفات و شعار بندگان خداست بخلاف جبن‏ كه از ضعف نفس ناشى است و از علامات نقص است.»[10]

معنای صحیح واژه خائف

از بررسی کلمه خائف بدست آمد که ترجمه­ی خائف به ترسو صحیح نیست و بهتر آن است که به معنای" برحذر بودن"  و نیز "پروا داشتن" ترجمه شود چون معادل واژه ترس کلمه جبن است و ترسو به کسی گفته می­شود که دارای ضعف و نقصان است.

راغب اصفهانی می­گوید: « جُبْن يعنى ترس و ضعف قلب و دل از چيزى كه براستى بايستى بر آن تسلّط داشت و نيرومند بود،- رجل‏ جَبَان‏ و امرأة جبان- در مذكّر و مؤنّث هر دو- جبان- بكار مى‏رود.»[11] پس ترجمه­ی خائف به ترسو با بار معنایی منفی ترجمه به معنای جبان است که هیچ کسی ملتزم به آن نیست.

از شجاعت حضرت موسی7  که قرآن گویای آن است و نیز شجاعت امام حسین7 و بخصوص حضرت مهدی7 که سیره و عملکرد ایشان فریاد می­زند و در روایات به تصویر کشیده شده است بدست می­آید که خائف به معنای جبان نیست.

امروز ولیّ زمان در پس پرده­ی غیبت با سنتهای از انبیاء گذشته نظیر حضرت موسی و یوسف زندگی می­کند اما آنگاه که اذن ظهور از ناحیه پروردگار برای امام عصر4 صادر شود، شجاعت و رشادت حیدریه­ی حضرت بر جهانیان نمایان خواهد شد و با آنچه از اجداد طاهرینش به ارث برده است بر عالم حکومت خواهد کرد.

نکته پایانی:

خوف دو گونه است یکی خوف از خدا و خوف برای خدا  که ممدوح است و دیگری خوف از غیر خدا که مذموم شمرده شده است. منظور از آیاتی که می­گوید:«إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون»‏ اولیاء خدا هیچ­گونه خوفی ندارند این است که خوف مذمت شده را دارا نیستند و الّا خوف از خدا حتّی در چهره­ی آنان نمایان است.

خوف از قتل که در روایات به عنوان چرائی غیبت ذکر شده است به این معنی نیست که امام از غیر خدا بر جانش می­ترسد چون امام برای جانفشانی در راه خدا همیشه آماده است اما به جهت هدف عالی­تر خود را از گزند دشمنانی که قصد گرفتن جان حضرت را دارند، حفظ می­نماید و آن هدف عالی رهایی انسانها از ضلالت و گمراهی و ظلم و جور است.

تعبیر "حفظ جان حضرت" برای علل غیبت مناسب­تر بوده و با دیگر آموزه های مهدوی هم­خوانی دارد. خداوند متعال از پنهان زیستی ولیّ­اش محافظت از جان او را اراده کرده است و این امر و دستور پروردگار است که حضرت را مخفی نگه داشته است و الّا ترس و هراس در مورد حضرت وجود نداشته و ندارد.

 


[1] . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏91، ص: 4

[2] . جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، ص: 38

[3] . المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 589

[4]. القصص : 21

[5]. ترجمه علی دوانی از جلد 51 بحار الانوار با نام مهدی موعود ، ص 479

[6]. تفسير الصافي، ج‏4، ص: 85

[7] . تفسير القمي، ج‏2، ص: 137

[8] . زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام / ترجمه إعلام الورى، متن، ص: 317

[9] . ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 648

[10] . قاموس قرآن، ج‏2، ص: 313

[11] . ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص:

 



...

طبقه بندی: ادعیه و زیارات
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه بیست و دوم مرداد 1394 توسط علی ربانی | یک نظر

دعا برای فرج امام زمان علیه السلام به عنوان یک وظیفه و تکلیف در عصر غیبت، در روایات بسیاری مورد تاکید قرار گرفته است. حضرت ولی عصر، علیه السلام نه تنها شیعیان خود را به دعا کردن برای تعجیل فرج فرمان داده اند، بلکه کثرت دعا را از آنان خواسته اند.در توقیع شریف آن حضرت است که «واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم : یعنی بسیار زیاد دعا نمایید جهت تعجیل فرج که درآن فرج شما می باشد» [1]

در برخی روایات، دعا برای فرج وسیله ای برای نجات از هلاکت به شمار آمده است ،چنانکه حضرت امام حسن عسکری، علیه السلام، می فرماید:

 «و الله لیغیبن غیبة لا ینجو فیها من الهلکة الا من ثبته الله عز و جل علی القول بامامته و وفقه - فیها - للدعاء بتعجیل فرجه، به خدا فرزندم مهدی را غیبتی است که در آن هیچ کس از هلاکت نجات نمی یابد مگر کسی که خدای عز و جل او را بر اعتقاد نسبت به امامتش ثابت قدم بدارد، و او را نسبت به دعا برای تعجیل فرجش توفیق عنایت فرماید.» [2]

بی تردید شرایط سخت دوران غیبت به گونه ای است که جز با اعتقاد محکم نسبت به امامت حضرت مهدی، علیه السلام، نمی توان بر اطاعت و تبعیت او باقی ماند و جز با دعا برای نزدیکی فرج نمی توان روح امید را در دل زنده نگه داشت و در برابر دشواریهای غیبت مقاومت نمود.

آن حضرت در روایت دیگری چنین فرمودند:

هر گاه صبحگاهان روزی دیدید که امامی از آل محمّد(ص) غایب گشته او را مشاهده نمی کنید، پس به درگاه خداوند عزّوجلّ استغاثه نمایید (و فرج و ظهور او را از پروردگار بخواهید)... پس چه زود باشد که فرج و گشایش بر شما رخ نماید[3]

امام صادق(ع) دربارة نقش دعا در تعجیل فرج و برای تشویق شیعیان به این امر حیاتی و مهم فرمودند:

وقتی عذاب و سختی بر بنی اسرائیل طولانی شد. چهل روز به درگاه خدا گریه و ناله کردند. خداوند متعال به موسی و هارون(ع) وحی فرمود: که آنها را از دست فرعون نجات دهند و این در حالی بود که از چهارصد سال (عذاب)، صد و هفتاد سال باقی مانده بود و خداوند متعال به واسطة دعای بنی اسرائیل از آن صد و هفتاد سال صرف نظر نمود.

آنگاه امام صادق(ع) فرمودند:

همچنین شما (شیعیان) اگر این عمل (یعنی گریه و دعا کردن برای تعجیل فرج) را انجام دهید، خداوند قطعاً فرج و گشایش ما را می رساند و اگر انجام ندهید (و دست روی دست بگذارید و بی تفاوت بمانید) این امر به نهایت خود می رسد.[4]

مؤلّف مکیال المکارم می نویسد:

در زمان حضرت ادریسِ پیامبر(ع) نیز وقتی آن حضرت مورد حملة حکومت طغیان گر زمان خویش قرار گرفت، از میان مردم غایب گردید. در دوران غیبت او، پیروانش که در نهایت سختی و شدّت قرار داشتند، تصمیم گرفتند در برابر خداوند توبه نمایند. این بازگشت و پشیمانی واقعی باعث شد که خداوند، دوران غیبت او را پایان بخشد. حضرت ادریس(ع) ظاهر شد و حاکم ستمگر در برابر او به ذلّت و خواری افتاد.

همچنین است اگر مردم در زمان غیبت، به صورت دسته جمعی توبه نموده و قصد یاری امام عصر(عج) را نمایند، امید است که خداوند طومار غیبت را در هم پیچیده و آن بزرگوار را ظاهر نماید.[5]


[1]  كمال الدين، ج‏2، ص: 485

[2] .  کمال الدین، ج 2، ص 384

[3] . همان ، باب 32، ح 8                        

[4] . تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 155.

[5] . مکیال المکارم، باب چهارم، بحث غیبت انبیاء



...

طبقه بندی: آموزه های ناب
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه بیست و دوم مرداد 1394 توسط علی ربانی | یک نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سکونت با آرامشِ امام، همراه با اطاعت پذیری اهل زمین از او

(شرح عبارت "حتی تسکنه ارضک طوعا "از دعای سلامتی امام عصر علیه السلام)

نگارنده: علی ربانی

مقدمه:

وضعیت زندگی در زمین بسیار نابسامان است. امنیت برای ابراز عقیده­ ی توحیدی وجود ندارد و روزانه افراد زیادی به جهت داشتن عقیده ­ی شیعی ترور می­شوند. با این وضعیت باید دید حال زندگی امام شیعیان چگونه است؟  شرایط به گونه ­ای رقم خورده است که امام شیعیان که حجت خدا در زمین است، زندگی مخفیانه داشته باشد و در خفا و بصورت پنهانی به رهبری جهان هستی بپردازد و تا زمانی که اراده­ ی خداوند به ظهور محقق نشود، سنّت غیبت به جهت حفظ جان حضرت، جاری خواهد بود.

کلمه "حتی" غایت چیست؟

در نگاه اول این معنی برداشت می­شود که کلمه­ ی "حتی" مشخص کننده­ ی زمان برای درخواست اولی دعا یعنی" کن لولیک" باشد و از آن این گونه نتیجه گیری شود که بودن و همراهی خداوند نسبت به ولیش تا زمان استقرار حکومت حضرت در زمین یعنی زمان ظهور است و بنابراین بعد ظهور برای حضرت طلب همراهی از ناحیه خداوند نداریم.

مسلم است که این برداشت ناصحیح است چرا که برخی از امدادهای الهی که شامل حال حضرت می­شود، آغاز آن با ظهور مصادف است پس معنی و مقصود از کلمه ­ی حتی چیست تا با غایت زمانی بودن آن منافات نداشته باشد؟

لب این جمله، دعا برای ظهور است یعنی از خداوند طلب می­کنیم به غیبت حضرت پایان داده و وعده­ ی قطعی­اش را محقق سازد. لزومی ندارد کلمه "حتی" را به معنی غایت زمانی و تعیین کننده زمان بگیریم. به فرض هم که چنین باشد، غایت یعنی زمان ظهور بنا برنظر مشهور داخل در مغیّی است پس یاری وهمراهی خداوند مقید  به قبل از ظهور نمی­شود. علاوه بر آن در صورتی که قائل به داخل نبودن غایت در مغیّی باشیم، باز هم کلمه "حتی" قابل توجیح است چون خطرات و تهاجماتی که جان حضرت را تهدید می­کند تا زمان ظهور است و با آماده شدن زمینه برای ظهور این خطرات به حداقل خود رسیده است که حضرت ظهور می­کنند و با حکومت حضرت در زمین، امنیت همگانی شده و تهدیدی برای جانِ حضرت وجود ندارد.

منظور از "تسکنه"  

وجود مقدس امام مهدیعلیه السلام در زمان غیبت زندگی طبیعی داشته و روی کره خاکی زندگی می­کنند. معنای درخواست سکونت برای حضرت در زمین بدان معنا نیست که قبل از ظهور ایشان روی زمین زندگی نمی­کنند بلکه چون زندگی حضرت تا قبل از ظهور همراه "طوع" نبوده است، سکونت با آرامش و همراه طوع را در زمین برای ایشان خواستاریم و در واقع تکیه ­گاه اصلی کلام در این فراز دعا، واژه ­ی" طوع" است که با آن حکومت حضرت بر زمین را طلب می­کنیم.

در دل کلمه ­ی "تسکنه" آرامش و سکینه نهفته شده است همانطوری که به عرشه­ ی کشتی که مانع اضطراب وحرکت است، سکّان گفته می­شود و به محل سکونت به جهت آرامش یافتن در آن "منزل" یعنی محل استراحت گفته می­شود پس آنچه در مقابل سکونت است اضطراب و بی­ قراری است.

سکونت امام در زمین می­ تواند کنایه از تسلط امام بر اهل زمین و استقرار حکومت حضرت در کل زمین باشد که بر طبق این معنا از خداوند مسلط شدنِ بدون خونریزیِ امام مهدیعلیه السلام بر زمین را خواستاریم چون اطاعت و قبول ولایت امام از کلمه­ی طوع را به این تسلط ضمیمه می­ کنیم.  

 منظور از "ارضک "

خلیفه­ ی خدا در زمین و حجت او در بین بندگاه در زمان غیبت، تنها حضرت مهدیعلیه السلام است از طرفی وقتی سکونت با طوع برای حضرت محقق می ­شود که تمام مردم کره زمین از حضرت فرمانبرداری داشته وبه جانشینی ایشان از طرف خداوند در زمین گردن نهند پس منظور از" ارضک" تنها بخشی از یک قاره یا منطقه از دنیا نیست بلکه کل جهان است و نتیجه می­شود که وسعت حکومت جهانی امام عصر کل زمین است.

زمین ملک خداست و مالکیت حقیقی از آن اوست. هر چند انسانهایی از این مالکیت سر باز زنند و خود را مالک حقییقی بپندارند اما در نهایت باید بپذیرند که زمین ملک خداست و این وقتی محقق می­ شود که جانشین خدا بر کل زمین سلطه پیدا کرده وحکومت تشکیل دهد.

منظور از "طوع"

از نظر قواعد صرف و نحو، این واژه حال است یعنی حالت سکونت حضرت در زمین را بیان می­کند. اگر طوع در مقابل کراهت و اجبار باشد، دوگونه می­ شود جمله را معنی کرد:

اول آنکه طوع نسبت به خود حضرت مهدیعلیه السلام باشد یعنی برای حضرت هیچ گونه اجباری برای مخفی زندگی کردن نبوده و ایشان با آرامش خاطر وبدون هیچ کراهتی به حکومت بر کل زمین بپردازند.

دوم اینکه طوع ازناحیه مردم و اهل زمین باشد یعنی اهل زمین بدون اکراه و اجبار حکومت جهانی حضرتش را بپذیرند.

معنی دیگری که از این واژه می­توان داشت، معنای مطاوعه و اطاعت پذیری است و جمله این گونه معنا می­شود که حالت سکونت حضرت در زمین به گونه­ ی اطاعت پذیری از ناحیه مردم باشد. به عبارت دیگر امام از جانب اهل زمین به عنوان حاکم پذیرفته شده و پذیرش عمومی برای حکومت ایشان ایجاد شود تا حضرت بتوانند اهداف الهی خود را در زمین محقق سازند. علت اینکه طوع به معنای اطاعت پذیری را به امام نسبت ندادیم این است که از ناحیه امام اطاعت پذیری در حد کمال وجود دارد و درخواست آن لغو و بی­معنا است.

تفسیر برخی علماء گذشته از این فراز

صاحب کتاب مختصر بصائر الدرجات که از علماء قرن هشتم به شمار می­ آید در استدلال بر رجعت امام عصر علیه السلام به این فراز از دعا و فراز پایانی این دعا یعنی تمتعه فیها طویلا استشهاد کرده و می­گوید: « قوله: "حتى تسكنه أرضك طوعا" يدلّ على زمان ظهوره و انبساط يده علیه السلام ، لأنّه اليوم مقهور مغصوب، مستأثر على حقّه غير مستطيع لإظهار الحقّ في الخلق، این فراز بر زمان ظهور و باز بودن دست امام علیه السلام دلالت دارد چون تا به امروز ایشان مقهور بوده و حقش غصب شده است، در پی گرفتن حقش بوده است اما امکان ظاهر نمودن حق در بین مردم وجود نداشته است.»[1]

تفسیر حسن بن سلیمان حلی; صاحب مختصر از این فراز صحیح است چون در زمان غیبت سکونت همراه طوع برای حضرت محقق نشده است اما نتیجه ­ای که از فراز بعدی گرفته است، صحیح نمی­باشد. ایشان از درخواست عمر طولانی برای امام علیه السلام بعد از ظهور که با فراز قبلی بدست آمد وبا توجه به اینکه در روایات مدت حکومت حضرت را نوزده سال و یک ماه تخمین زده ­اند، نتیجه می­گیرد که حضرت بعد از این مدت کوتاه وفات نموده اما برای عمر طولانی رجعت می­نمایند تا بیشتر از زمان غیبت عمر طولانی داشته باشند.[2]

استدلال ایشان مبتنی بر این است که عمر حضرت در زمان غیبت را به حساب نیاورده و احادیث وارده شده در مدت کوتاه  حکومت را صحیح بدانیم در حالی که این چنین نیست و در پاسخ به روایتی[3] که ایشان برای اثبات دو عمر برای حضرت آورده است، می­گوییم احتمال دارد منظور از "عمرین" عمرِ قبل از ظهور و عمرِ بعد از ظهور حضرت باشد و صرف این احتمال برای بطلان استدلال ایشان کافی است.

نتیجه:

از بررسی واژه ­ها و نظر علماء در شرح این فراز نتیجه می­گیریم که با این عبارت، از خداوند متعال برای حضرت تقاضای زندگی آرامش بخش در سایه ­ی اطاعت پذیری اهل زمین از ایشان را داریم و این مهم جز با ظهور ایشان و حکومت جهانی ایشان محقق نمی­شود.



[1] . مختصر البصائر، ص: 460 / باب تتمه ما تقدم من احادیث الرجعة

[2]. (همان، ص 461) و قوله: «و تمتّعه فيها طويلا» هذا يكون على ما رويناه في رجعته علیه السلام بعد وفاته، لأنّا روينا أنّه يعيش- بعد ظهوره- في عالمه تسع عشرة سنة و أشهرا و يموت صلّى اللّه عليه. و من ذلك‏ مَا رَوَيْنَاهُ عَنِ النُّعْمَانِيِّ مِنْ كِتَابِ الْغَيْبَةِ لَهُ رَفَعَ الْحَدِيثَ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ، عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: «يَمْلِكُ الْقَائِمُ علیه السلام تِسْعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ أَشْهُراً»  وَ رُوِيَ أَيْضاً: «أَنَّ الَّذِي يُغَسِّلُهُ جَدُّهُ الْحُسَيْنُ علیه السلام»

فأين موقع هذه التسع عشرة سنة و أشهرا من الدعاء له بطول العمر، و التمتّع‏ في الأرض طويلا. الذي يظهر من هذا، و يتبادر إلى الذهن أنّه يكون أطول من الزمن الذي انقضى في غيبته ع، و عمره الشريف اليوم ينيف على الخمسمائة و الثلاثين سنة

و يدلّ على ما قلناه ما تقدّم و رُوِّيْنَاهُ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ أَيُّ الْعُمُرَيْنِ لَهُ أَطْوَلُ؟ قَالَ: «الثَّانِي بِالضِّعْفِ»

و هذا صريح في رجعته علیه السلام و إنّ طول التمتّع في الأرض يكون فيها لا فيما قبلها، و الحمد للّه على ما هداه.

[3]. و رُوِّيْنَاهُ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ أَيُّ الْعُمُرَيْنِ لَهُ أَطْوَلُ؟ قَالَ: «الثَّانِي بِالضِّعْفِ»

 



...

طبقه بندی: ادعیه و زیارات
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه بیست و دوم مرداد 1394 توسط علی ربانی | بدون نظر
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin
قالب وبلاگ